نشانه های آ ا ّمان و قیام حضرت مهدی علیه السلام

درخواست حذف این مطلب

فتنه های آ ا ّمان [ اشراط السّاعه]

فتنه های آ ا ّمان و فتنه های قبل از قیام حضرت مهدی علیه السلام و نشانه های ظهور آن حضرت فراوان در کتب حدیث بیان شده است و اکثر آنها نشان دهنده فساد اعتقادی و اخلاقی و مالی و ی مردم آ ا ّمان می باشد و بیشتر آنها در این زمان بین مردم مشاهده می شود و حقّاً با این وضعیّت، زندگی برای انسان مؤمن تلخ و ناگوار است و بدتر از آن این است که امیدی نمی رود که این مردم به صلاح و دیانت باز گردند؛ چرا که دین بین آنان ارزشی ندارد بلکه افراد مؤمن و متدیّن بین این مردم منفور و مطرود و مورد اهانت و تحقیر و دشنام هستند و مردم آنان را به بی دی و نادانی و عقب ماندگی و خیانت نسبت می دهند، در این میان اهل علم و ّون بیش از مؤمنین دیگر مورد تحقیر و توهین و آزار و دشنام واقع می شوند.

اکنون یکی از سخنان رسول خداصلی الله علیه وآله را درباره مردم آ ا ّمان بیان می کنیم، به امید آن که شاید با شنیدن این حدیث عبرتی حاصل شود و افراد ناآگاه متنبّه و بیدار شوند و مسیر خود را عوض کنند و رو به خدا و آیین قرآن و دین و اولیای خدا بیاورند و با شنیدن این مفاسد، دین برای آنان ارزشمند گردد إن شاء اللَّه و لا حول و لا قوّه إلاّ باللَّه.

فضل بن شاذان در کتاب غیبت خود از عبداللَّه بن عبّاس نقل نموده که گوید: ما در سال حجّه الوداع با رسول خداصلی الله علیه وآله حجّ به جا آوردیم، تا این که روزی رسول خداصلی الله علیه وآله حلقه درب کعبه را گرفت و روی مبارک خود را به ما نمود و فرمود: «ای مردم! می خواهید نشانه های قیامت [ و آ ا ّمان] را برای شما بگویم؟»

اصحاب گفتند:آری یا رسول اللَّه. رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:

«نشانه های قیامت [ و آ ا ّمان] چند چیز است:

1- ضایع نمودن ها.

2- پیروی از شهوات و رو آوردن به هواها و هوس رانی ها.

3- احترام و تعظیم مال دنیا.

4- فروختن دین به دنیا.» سپس فرمود: «با این وضعیّت قلب مؤمن در درون او آب می شود همان گونه که نمک در آب، آب می شود، از این که منکر و گناه را می بیند و قدرت تغییر آن را ندارد.»

5- در آن زمان ان مردم اهل جور و ستم هستند و وزرای آنان فاسق و اهل گناه می باشند.

6- عرفای آنان ستمگر خواهند بود.

7- امنای آنان اهل خیانت اند، و منکر را معروف می دانند.

8- در آن زمان خائن را امین می شمارند.

9- دروغگو را صادق می پندارند.

10- راستگو را تکذیب می کنند.

11- زن ها و رئیس می شوند.

12- مردم با زن ها م می کنند و آنان را مشاور خود قرار می دهند.

13- بچّه صفتان بر منبرها بالا می روند.

14- دروغ نزد آنان ظرافت نامیده می شود در حالی که لعنت خدا بر دروغگو خواهد بود گر چه شیرین زبان باشد.

15- پرداخت زکات برای آنان سخت خواهد بود و آن را خسارت و زیان بزرگی می دانند.

16- به پدر و مادرهای خود توهین می کنند و به آنان دشنام می دهند.

17- مردم آن زمان از دوست [ واقعی] خود بیزاری می جویند و با دشمنان خدا ه ن می شوند.

18- زن ها در تجارت با مردها شریک خواهند شد.

19- برای مسائل مردها به مردها اکتفا می کنند و زن ها به زن ها [ و لواط و مساحقه رایج می شود].

20- همان گونه که مرد برای کنیز خود غیرت نشان می دهد، مردم آن زمان برای پسر بچّه امرد نیز غیرت نشان می دهند.

21- مردها خود را شبیه به زن ها می کنند و زن ها نیز خود را شبیه به مردان می کنند.

22- زن ها بر زین [ اسب]ها سوار می شوند [ و راننده مرکب های متعارف می شوند].

23- مساجد را همانند کنیسه ها و معبدهای یهود و نصاری طلاکاری می نمایند.

24- قرآن ها را زیور می کنند.

25- مناره های مساجد را طولانی می کنند.

26- صف های جماعت زیاد می شود و اخلاص کمیاب می گردد.

27- ائمّه جماعات مایل به دنیا و ریاست های باطل می شوند.

28- در چنین زمانی قلب های مردم با یکدیگر دشمنی دارد و زبان هایشان مختلف می باشد.

29- مردهای امّت من خود را با طلا زینت می کنند و لباس هایی از حریر و دیباج و از پوست سمور می پوشند.

30- معاملات مردم همراه با ربا و رشوه می شود.

31- دین را زمین می گذارند و دنیا را برمی دارند.

32- طلاق و ج و شکّ و نفاق فراوان می شود، آنان [با این اعمال] آسیبی به خدا نمی توانند برسانند.

33- طبل و شطرنج و نرد و آلات لهو و غنا و موسیقی آشکار می شود و مردم به این اعمال و سایر آلات لهوی مایل می گردند، آگاه باشید ی که به یکی از آنان در این اعمال کمک مالی و غیره د مانند آن است که هفتاد مرتبه با مادر خود در داخل کعبه کرده باشد.

سپس فرمود: «در چنین زمانی اشرار بر آنان حاکم می شوند، و محرّمات خدا هتک می شود و مردم از راه گناه کاسبی می کنند، و اشراربر اخیار مسلّط می شوند.»

34- مردم آن زمان در لباس با یکدیگر مفا ه می کنند.

35- مردم آن زمان معصیت و و غنا و ملاهی را نیکو می شمارند.

36- در چنین زمانی باران کمیاب می شود.

37- خوبان و اهل صلاح خشم می کنند.

38- دروغ فراوان و آشکار می شود.

39- نیاز مردم آشکار می گردد و فقر و تنگدستی فراوان می شود.

40- عدّه ای قرآن را برای غیر خدا یاد می گیرند و آن را با صوت لهوی می خوانند.

41- عدّه ای فقه را برای غیر خدا می خوانند.

42- اولاد فراوان می شود.

43- با قرآن آوازه خوانی می کنند، لعنت خدا بر آنان باد.

44- امر به معروف و نهی از منکر را انکار می کنند [ و جزء دستورات دین نمی دانند] و کار به جایی می رسد که مؤمن در آن زمان ذلیل تر از کنیز خواهد بود.

45- بین علما و پیشوایانشان دشمنی و بدگویی رایج می شود، چنین مردمی در آسمان ها و زمین پلید و نجس نامیده می شوند.

46- غنی و ثروتمند از ترس این که فقیر از او سؤال کند فرار می نماید، و فقیر در مجالس می گردد و ی چیزی به او نمی دهد.

47- در آن زمان افراد درس نخوانده برای مردم سخن می گویند.

48- برکت از مردم برداشته می شود.

49- باران در غیر فصل خود می بارد.

50- چون شخصی وارد بازار می شود از اهل بازار جز شکایت از خدا نمی شنود، یکی می گوید: چیزی نفروخته ام، دیگری می گوید: سودی نبرده ام، در چنین زمانی انی بر آنان حکومت می کنند که اگر سخن بگویند آنان را می کشند و اگر سکوت کنند خون آنان را مباح می شمارند، ترس و وحشت، آنان را فرا می گیرد و همواره در هراس و خوف به سر می برند، تا این که جمعیّتی از مشرق و جمعیّتی از مغرب به آنان هجوم می آورند.

در آن زمان وای بر ضعفای امّت من از عقوبت های الهی، مردم آن زمان نه بر صغیر رحم می کنند و نه احترام کبیر را رعایت می نمایند و نه حریمی از حریم های خدا را رعایت می نمایند، جثّه و هیکل آنان شکل انسان است و قلوبشان قلوب شیاطین می باشد، و چیزی نمی گذرد که زمین، لرزه ای پیدا می کند و اهل هر منطقه ای فکر می کنند این لرزه در ناحیه آنان رخ داده است، پس مدّتی - مطابق مشیّت خدا - می گذرد و مردم به همان وضع خواهند ماند تا این که زمین آنچه در درون خود - از طلا و نقره - دارد بیرون می ریزد.»

سپس رسول خداصلی الله علیه وآله با دست مبارک خود به استوانه های مسجد اشاره نمودوفرمود: «طلا و نقره ها همانند این ها می باشد [ و لکن] برای مردم در آن روز سودی ندارد، سپس خورشید از مغرب طلوع می کند، [ و قیام حضرت مهدی علیه السلام شروع می شود].

تا این که فرمود: «ای مردم! من در این از دنیا می روم و اکنون شما را به وصیّت مهمّی وصیّت و سفارش می نمایم، شما باید وصیّت مرا حفظ کنید.»

سپس فرمود: «إِنِّی تارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلُّوا أَبَداً، مَعاشِرَ النَّاسِ إِنِّی مُنْذِرٌ وَ عَلِیٌّ هادٍ وَ الْعاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ، وَ الْحَمْدُ للَّهِ ِ رَبِّ الْعالَمِینَ.»

مؤلّف گوید: مضمون این حدیث با اختلاف برخی از عبارات و برخی از جملات در بسیاری از کتب حدیث مانند کمال الدّین و ثواب الأعمال و وسائل الشّیعه و کافی و بحار و مستدرک سفینه البحار و مستدرک حاکم و کنز العمّال و غیره ذکر شده است.

این حدیث و امثال آن گویای این است که مؤمن در آ ا ّمان باید شدیداً از دین خود مواظبت کند و از قرآن و خاندان وحی جدا نشود و همواره منتظر فرج زمان خود صلوات اللَّه و سلامه علیه و علی آبائه باشد و از اختلاط با مردم آ ا ّمان هراس داشته باشد و برای حفظ دین خود محرومیّت ها را تحمّل نماید و اگر فکر کند که باید همرنگ جماعت باشد تا رسوا نشود، بداند که همرنگ جماعت شدن مساوی با از دست دادن دین خواهد بود، و لا حول و لا قوّه إلّا باللَّه العلیّ العظیم.

نشانه های آ ا ّمان

درباره آ ا ّمان، یعنی قبل از قیام حضرت مهدی علیه السلام، حوادث خطرناک و تلخی در روایات معصومین علیهم السلام وارد شده است، و مهمّ ترین آنها فاصله گرفتن مردم از دین و پیوند به دنیا و شهوات نفسانی و لهویات و توهین به مقدّسات و... می باشد. مؤمن در آن زمان از همه مردم خوارتر و ذلیل تر می باشد و چاره ای جز سکوت و خانه نشینی ندارد. دین داری در آن زمان سخت تر از تراشیدن شاخه تیغ با

دست و یا گرفتن آتش روی دست می باشد. از این رو، مؤمن خالص در آن زمان بسیار کمیاب است و مردم فوج فوج از دیانت و تقوا خارج می شوند. پاداش یک مؤمن باتقوا در چنین زمانی معادل با پنجاه نفر از اصحاب رسول خداصلی الله علیه وآله در جنگ بدر و احد می باشد. و این خبری است که از ناحیه رسول خداصلی الله علیه وآله برای ما نقل شده است.

به همین علّت در روایات فراوانی خطر آ ا ّمان گوشزد شده و نشانه های آن بیان گردیده است.

رسول خداصلی الله علیه وآله در مواقف گوناگونی از وضع مردم آ ا ّمان و حوادث ناگوار آن خبر داده است که در بحث های آینده مطرح خواهد شد، جز این که نشانه های آ ا ّمان و نشانه های ظهور حضرت مهدی علیه السلام بعضاً تداخل دارد و بیشتر آنچه به نام نشانه های آ ا ّمان [ و قیامت] بیان شده است، نشانه های ظهور آن حضرت نیز می باشد، و ما نشانه های ظهور حضرت مهدی علیه السلام را در کتاب ه المهدی علیه السلام و انتظار مهدی علیه السلام و بشارت های مهدویّت بیان نمودیم.

اکنون به یکی از روایات مفصّلی که از زبان مبارک رسول خداصلی الله علیه وآله صادر شده است می پردازیم و جملات آن را با روایات دیگری که در آن موضوع آمده تکمیل می نماییم.

فروختن دین به دنیا در آ ا ّمان

رسول خداصلی الله علیه وآله در سال دهم هجرت برای حجّ به مکّه رفتند و آن سال معروف شد به «سال حجّه الوداع». در آن سال که سال آ عمر شریف آن حضرت بود، رسول خداصلی الله علیه وآله در کنار کعبه خطبه مفصّلی را درباره آ ا ّمان انشا نمود و در ضمن آن خطبه فرمود: «... مردم آ ا ّمان را ضایع می کنند و از شهوات پیروی می نمایند و مایل به هوسرانی هستند و مال دنیا برای آنان از همه چیز مهمّ تر و بزرگ تر است، دین خود را به دنیا می فروشند [ یعنی به خاطر دنیا از دین خود صرف نظر می کنند]. در آن زمان، قلب مؤمن در دورن او آب می شود همان گونه که نمک در آب، آب می شود [ از بس می بیند که مردم از دین خود جدا شده اند و به دنیا پیوسته اند]. در آن زمان ان و حاکمان آنان ستمگر خواهند بود.»

مؤلّف گوید: بهترین سخن برای تنبّه و بیداری، سخن اولیای خداست و در این رابطه سخنان المؤمنین علیه السلام به برخی از اصحاب و یارانش مؤثّرترین سخنان می باشد، و لا حول و لا قوّه الّا باللَّه العلیّ العظیم.

مرحوم صدوق در کتاب فقیه با سند خود از موسی بن جعفر از پدرانش از حسین علیهم السلام نقل نموده که فرمود: روزی المؤمنین با اصحاب خود نشسته بود، و آنان را آماده جنگ با معاویه می نمود، ناگهان پیرمردی که آثار سفر بر او ظاهر بود وارد شد و گفت: «أین أمیرالمؤمنین؟» کدام یک از شما المؤمنین هستید؟ پس اصحاب به المؤمنین علیه السلام اشاره نمودند و آن پیرمرد گفت: «یا المؤمنین! من از نواحی و اطراف شام آمده ام و پیرمردی هستم که درباره شما فضائل بی شماری را شنیده ام و گمان می کنم در این زودی ها شما را غافلگیر کنند و به شهادت برسانند، پس شما از آن علومی که از ناحیه خدا گرفته اید به من تعلیم کنید.»

المؤمنین علیه السلام فرمود: «آری ای پیرمیرد، چنین است که می گویی [ مرا خواهند کشت]، پس تو بدان ی که دو روز او ی ان باشد [ و روز دوّم رشدی دراو حاصل نشده باشد]، خسارت نموده، و ی که دنیا همّت او باشد، هنگام فراق از دنیا حسرت او زیاد خواهد بود، و ی که روز بعد او بدتر از روز قبل او باشد، محروم خواهد بود، و ی که چون دنیای او سالم باشد باکی نداشته باشد که به آ ت او آسیبی وارد شود، خود را هلاک نموده است، و ی که همواره به نقص و ناخالصی خود توجّه نداشته باشد، هواهای نفسانی بر او غالب شده است، و ی که در حال نقص باشد مرگ برای او بهتر خواهد بود.»

سپس فرمود: «ای پیرمرد! آنچه برای خود می خواهی، برای مردم نیز بخواه.» پس روی مبارک به اصحاب خود نمود و فرمود: «ای مردم! آیا نمی بینید که مردم دنیا در هر صبح و شام احوال گوناگونی دارند؟! یکی بیماری، او را زمین گیر نموده و به خود می پیچد، یکی به عیادت مریضی می رود، یکی در بستر افتاده و مردم به عیادت او می روند، یکی در حال جان دادن است، یکی امیدی به زنده ماندن ندارد، یکی در حال قبض روح است، یکی را می بینی به دنبال دنیا می رود و مرگ نیز به دنبال او می رود، یکی را غافل از مرگ و قیامت می ی در حالی که خدا از او غافل نیست؛ این حال مردمی است که تو می بینی، و مردم آینده نیز چنین خواهند بود.»

پس زید بن صوحان [ یکی از یاران مخلص المؤمنین علیه السلام] گفت: «یا المؤمنین! کدام نیرویی بر انسان غالب تر و قوی تر است؟» علیه السلام فرمود: «هوای نفس.»

زید گفت: «کدام ذلّتی برای انسان سنگین تر است؟» علیه السلام فرمود: «حرص بر دنیا.»

زید گفت: «کدام فقری بر انسان سخت تر است؟» علیه السلام فرمود: «کفر بعد از ایمان.»

زید گفت: «کدام خواسته ای به گمراهی نزدیک تر است؟» علیه السلام فرمود: «خواسته ی که [ در دنیا به دنبال خوشی و خلود است و] چیزی را طلب می کند که در دنیا وجود ندارد.»

زید گفت: «بهترین عمل چیست؟» علیه السلام فرمود: «تقوا.»

زید گفت: «چه درخواستی نیکوتر است؟» علیه السلام فرمود: «درخواست از آنچه نزد خداوند است.»

زید گفت: «بدترین هم نشین کیست؟» علیه السلام فرمود: « ی که معصیت خدا را برای تو زیبا نشان دهد.»

زید گفت: «شقی ترین مردم کیست؟» علیه السلام فرمود: « ی که دین خود را به دنیای دیگری بفروشد.»

زید گفت: قوی ترین مردم کیست؟» علیه السلام فرمود: «انسان حلیم و بردبار.»

زید گفت: «بخیل ترین مردم کیست؟» علیه السلام فرمود: « ی که مالی را از راه باطل به دست بیاورد و در راه باطل صرف کند.»

زید گفت: «داناترین مردم کیست؟» علیه السلام فرمود: « ی که راه صلاح و رشد خود را بداند و به طرف آن حرکت کند.»

زید گفت: «حلیم ترین و بردبارترین مردم کیست؟» علیه السلام فرمود: « ی که خشم خود را کنترل کند.»

زید گفت: «رأی و بینش چه ی قوی تر است؟» علیه السلام فرمود: « ی که به ستایش مردم و زیبایی های دنیا مغرور نشود.»

زید گفت: «احمق ترین مردم کیست؟» علیه السلام فرمود: « ی که بی اعتباری دنیا را می بیند و به آن مغرور می شود.»

زید گفت: «حسرت چه ی بیش از دیگران است؟» علیه السلام فرمود: « ی که در دنیا و آ ت زیانکار باشد "ذلک هو الخسران المبین".»

زید گفت: «چه ی از همه مردم کورتر است؟» علیه السلام فرمود: « ی که برای غیر خدا عمل کند و پاداش خود را از خدا بخواهد.»

زید گفت: «قانع ترین مردم کیست؟» علیه السلام فرمود: « ی که به داده های خدا قانع باشد.»

زید گفت: «سخت ترین مصائب کدام است؟» علیه السلام فرمود: «مصیبت ضایع شدن دین [ دین و بد اری].»

زید گفت: «بهترین عمل نزد خدا چیست؟» علیه السلام فرمود: «انتظار فرج [ حضرت مهدی علیه السلام].»

زید گفت: «بهترین مردم نزد خدا کیست؟» علیه السلام فرمود: « ی که خوف از خدا و تقوا و زهد او بیشتر باشد.»

زید گفت: «چه سخنی نزد خدا محبوب تر است؟» علیه السلام فرمود: «فراوان یاد خدا بودن و دعا و تضرّع به درگاه او.»

زید گفت: «راست ترین سخن چیست؟» علیه السلام فرمود: «شهادت به یگانگی خداوند.»

زید گفت: «چه عمل نزد خداوند بزرگ تر است؟» علیه السلام فرمود: «تسلیم و ورع.»

زید گفت: «کدام یک از مردم راستگوترند؟» علیه السلام فرمود: « ی که همه جا راستگو باشد.»

سپس المؤمنین علیه السلام روی مبارک خود را به آن پیرمرد نمود و فرمود: «خداوند گروهی از بندگان خود را خلق نمود و خیر آنان را در سختی های دنیا دید و آنان را به زهد در دنیا و دوری از مطامع آن امر نمود، از این رو، آنان همواره عاشق بهشت و صابر بر سختی معیشت و مصائب دنیا بودند و از بس مشتاق وعده های خدا بودند، جان خود را برای خشنودی خدا بذل نمودند، و پایان کار آنان شهادت در راه خدا بود، از این رو، خداوند از آنان راضی و خشنود گشت، و آنان دانستند که مرگ، مسیر همه مردم است و به همین علّت همواره در مقام به دست آوردن توشه آ ت بودند و هرگز به دنبال جمع مال نرفتند و لباس خسن پوشیدند و بر بلاها صبر د و آنچه به آن نیاز نداشتند را در راه خدا دادند، و دوستی ها و دشمنی های آنان برای خدا بود، آنان چراغ های هدایت مردم و شایسته نعمت های آ ت بودند والسّلام.»

پس آن پیرمرد گفت: «من کجا بروم و چگونه بهشت را رها کنم در حالی که بهشت و اهل آن را نزد شما می بینم.» سپس گفت: «یا المؤمنین! سلاح در اختیار من بگذار تا با دشمن تو جنگ کنم.» پس المؤمنین علیه السلام سلاح جنگ در اختیار او گذارد و او مرد شجاعی بود و قدم به قدم مقابل المؤمنین علیه السلام می جنگید و آن حضرت از او تعجّب نموده بود و چون جنگ سخت شد، اسب خود را به پیش برد [ و جنگ سختی نمود] تا به شهادت رسید. پس یکی از اصحاب المؤمنین علیه السلام بالین او آمد و دید او روی زمین افتاده است، و چون جنگ به پایان رسید، المؤمنین علیه السلام مرکب و سلاح او را گرفت و بر او خواند و به اصحاب خود فرمود: «به خدا سوگند، حقّاً این شخص به سعادت رسید و شما باید به او ترحّم کنید.»

برداشت از کتاب فتنه های ا ا مان
سیدمحمد حسینی بهارانچی